![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه ما را به بهانه زندگی آفرید |
|
خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 0:2 توسط ندا |
|
|
ای جدایی تو
تنها بهانه
گریستن... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 1:59 توسط ندا |
|
|
وقتی مردم تو هم می میری
من از غم عشق
توخواهم مرد
و تو از شوق مرگ من...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 2:13 توسط ندا |
|
|
امشب از تو می نویسم ازتو که امشب همه وجودم پر از تو شد خیال خواب ندارم، به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را میطلبد دیده تو را می جوید؟ بعد این همه سالی که رفتی هنوز هیچ کی جاتو خالی نمی بینه امروز چهارمین سالیه که رفتی... چهارمین سالی که غم نبودنت سنگینی می کنه از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم ؟ حالا عکست تنها یادگاره از تو،خاطراتت تنها باقی مونده از تو وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم.
روحت شاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 6:31 توسط ندا |
|
|
شدم عاشق چشات بی دلیل ، با یک نگاه! آخه گناه من چیه بی تو شدم بی تکیه گاه؟ دلیلشو نمی دونم چرا دلم تو رو می خواست؟ ولی تقصیرم نبود، اینو خدا واسم می خواست عمریه بی هم نفس ، رفیق درد و غمم از خودمو از همه چیز، یه جورائی فراریم نمیای تو به سراغم ، چه کنم با این همه غم؟ دوری و نبودن تو، من و پیر می کنه کم کم نکنه یه روز بیای، تو دلت حرف نباشه ؟ تو نگات یه برق بی ربط رنگی ازجدائی باشه نکنه بگی که بودم، واسه تو روزی دیوونه بری و دورشی ز پیشم، بگی اینه رسم زمونه ولی تو تقصیر نداری، دل من نامهربون بود اولا بهار عشقت، بدتر از صد تا خزون بود اولا طلوع گرمت واسه من غروبترین بود دل من بچه و ساده ، دل تو جوون ترین بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:16 توسط ندا |
|
|
ای از عشق پاک من همیشه مست من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست من تو را آسان نیاوردم به دست در دل آتش نشستن کار آسانی نبود راه را براشک بستن کارآسانی نبود با غروری هم قد و بالای بام آسمان بارها در خود شکستن کار آسانی نبود بارها این دل به جرم عاشقی زیر سنگینی بار غم شکست من تو را آسان نیاوردم به دست،من تو را آسان نیاوردم به دست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:6 توسط ندا |
|
|
به بهانه زندگی آفریده شدیم به بهانه عشق زندگی می کنیم به بهانه دوست داشتن عاشقیم به بهانه بهانه گیری غصه می خوریم به بهانه بی صبری دوست داریم دنیا تموم شه به بهانه گریه شب را می خواهیم به بهانه نا امیدی دوستدار مرگیم اما هیچ کس فکر نمی کنه که همه بهانه ها به دست خودشه هیچ کس نمی خواهد بفهمه که همه بهانه ها شیرینن هیچ کس نمی خواهد بفهمه که این بهانه ها هستند که آدمو زنده نگه میداره کاش همه می فهمیدن که زندگی یعنی بهانه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:49 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
((فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم****من تا ابد ترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم )) شاید این یه بهونه باشه تا حرفامو راحتتر بهتون بزنم.راستش قصدم این بود که خالی شم ولی نمی دونم از کجا باید شروع شه؟ ولی قبل از همه اینا از آبجی خوبم که خیلی پایه بود و داداشم که خیلی کمکم کرد و یه کسی که قصه عشقش بهونه ای واسه راحتی کار من شد تشکر می کنم.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|